Lilypie Kids Birthday tickers

پسر دوست داشتنی من ارمیا
یه پسرک شیطون، وروجک و دوست داشتنی که مامان شکوه و باباشهروز باتمام وجود عاشقش هستن 
نويسندگان
لینک دوستان

 4شنبه 22 خرداد آخرین روز مدرسه بود، ارمیا کلی خوشحاله و بقول خودش میخواد حسابی خوش بگذرونه و کلی برنامه ریزی کرده واسه نشستن پای تبلت، لپ تاپ و تلویزیون، شب خوابیدن تو خونه آقاجون ، رفتن به کلاس شنا، فوتبال و بسکتبال و ... مژهچندروز پیش مامان کسری هم کلاسیش با من تماس گرفت و گفت که ارمیا تابستون چه کلاسهایی میره چون کسری خیلی دوست داره با ارمیا باشهبغلو الان ما  در حال برنامه ریزی برای کلاسهای تابستونی پسرک هستیمقلب

امتحان میان ترم زبان رو هم، همون روز 4شنبه داد و نمره اش 18 از 20 شدقلبمتاسفانه از معلم این ترمشون زیاد راضی نیستمناراحت

همیشه توی راه کلاس زبانش، در حال پیشنهاد دادن برای اینه که شام رو کجا بخوریم و البته نظرش بیشتر روی این 2 مورد هستش: اولی مرغ سوخاری،یه مدت به تووین عادت کرده بود ولی مدتیه مثل سابق سوخاریهای میزبان رو ترجیح میده، دومین پیشنهادش هم دونر کباب هستشخوشمزه

چهارشنبه 28 اردیبهشت رفتیم سینما هلال که نمایش دوبله همزمان برترین انیمیشن ها (باب اسفنجی، این ساید اوت و مینیون ها) بصورت زنده با سرپرستی هومن خیاط داشتقلبفوق العاده بود این برنامه و حسابی خوش گذشتمژه

و

ارمیا و آقای هومن خیاطقلب

پ.ن: دو عکس اول از سفر تابستون گذشته آنتالیا هستنقلب

[ جمعه ۱۳٩٥/٢/۳۱ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شکوه ] [ نظرات () ]

نزدیک 2 ساله که اینجا ننوشتم، چقدر سخته بعد از این مدت طولانی بخوای دوباره بیای و بنویسی، چقدر حرف واسه نوشتن دارم ولی نمیشه همشون رو بنویسم، خیلی تنبل بازی در آوردم، خیلی پشیمونم که حتی ماهی یه بارم نیومدم و خاطرات گل پسری رو ثبت نکردم، با اینکه خودِ ارمیا گاهی اوقات بهم میگفت که مامان چرا دیگه چیزی تو وبلاگم نمی نویسی؟ ولی من بازم نیومدم چیزی بنویسمناراحت

الان که اومدم بنویسم نمیدونم از کجا و چجور باید بنویسم، یه جورایی میشه گفت نوشتن یادم رفته!!نگران

 

ماچ

ارمیای من این روزها داره کلاس سومش رو تموم میکنه، خدا رو شکر توی درسهاش هیچ مشکلی ندارم و خیلی خوب درسهاش رو یاد میگیره فقط توی درس خوندن و مشق نوشتن یکم اذیت میکنه منتظر

معلم امسالشون خیلی خانوم جوون و مؤدبیه، از ارمیا هم راضیه فقط از پرحرفیِ ارمیا کمی شکایت داره اما پرحرفی آقاارمیا هم به مرور داره کمتر و کمتر میشهساکت

استاد پیانوی جدیدش آقای صفاریان هستش که خیلی خوب و خوش اخلاقه و ارمیا کلی از کلاسش لذت میبرهمژه

ماه خرداد و تیر سال گذشته 2تا کلاس رفت یکی نقاشی دومی هم رباتیک.نقاشی های قشنگی رو کشیده بود و یکی از بهترینهای کلاسشون بودبغل

و

تو این مدتی هم که ننوشتم 3تا سفر داشتیم؛ زمستونِ سال 93 برای فرار از گرد و خاک اهواز واسه 3روز رفتیم شیراز قلب

اوایل تابستونِ سال 94 هم واسه 1 هفته رفتیم آنتالیاقلب

و

و

برگشت از آنتالیا با یه اتفاق خیلی خیلی بد و وحشتناک تو زندگیمون رقم خورد، دایی علیِ عزیز و مهربونم در کمال ناباوری از میانِ ما رفت و من هنوزم که هنوزه قلبم از یادآوریش پر از درد و خون میشه و نتونستم با این موضوع کنار بیامدل شکسته

اواخر تابستون 94 هم یه سفر 3روزه همراه دوستامون به مشهد داشتیم که از لحاظ روحی، من واقعا بهش نیاز داشتم.

و اما پسرکم اینروزها خیلی عاقل و فهمیده تر عمل میکنهبغل بیشترِ اوقات بعد از ظهرها میره تو پارکینگ با 2تا از بچه های همسایه بازی میکنههورا

ارمیای من اینروزها تو مدرسه نماز خوندن رو یاد گرفته و با همدیگه تو خونه تمرین میکنیم تا کاملا یاد بگیرهقلب

از طرف مدرسشون برای گروه سرود محلی با لهجه شیرین بختیاری انتخاب شده بود و در مسابقات بین مدارس مقام دوم رو بدست آوردندتشویق

 برای تیم شنای مدرسه هم انتخاب شده بود که در مسابقات بین مدارس نفر دوم شدتشویق

قبل از تعطیلات نوروز مامانهای کلاسشون یه دورهمی رو توی مجتمع فجر ترتیب دادن و خیلی خیلی خوش گذشتقلب

روز معلم هم یه جشن کوچولو توی کلاسشون گرفتیم و با دادن گل و کادو از معلم نازنینشون تشکر کردیمتشویق

اینروزها رو درگیر امتحانات آخر سال هستیم و به امید خدا امسال رو هم با موفقیت پشت سر میذارهماچ

[ دوشنبه ۱۳٩٥/٢/٢٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شکوه ] [ نظرات () ]

سلاااام به روی ماه تک تکتون،امیدوارم حالتون عالی باشه و سرشار از انرژی مثبت باشین،خدا رو شکر ما هم عاااالی هستیم :)

با چه ذوقی اومدم از سفر بنویسم اما متاسفانه هرکار میکنم نه میشه عکس بذارم نه شکلک :( پس با یه پست بدون عکس و شکلک درخدمتتون هستیم :)

همونجور که گفته بودم اواسط مرداد یه سفر داشتیم به خطه سرسبز مازندران... سفر عالی و همسفرامون عالی تر بودن، دو تا از دوستای شهروز بودن به همراه خونواده هاشون، یکیشون یه پسر 3ونیم ساله داشت به اسم رادین که همبازی ارمیا بود.

4روز اول چالوس روستای هچیرود بودیم، شهروز و دوستاش تو دانشگاه کلاس داشتن با دکتر معظمی، همونجا هم بهمون خوابگاه دادن.

 دانشگاه و خوابگاه خیلی تمیز و عالی بود اصلا باورت نمیشد همچین امکاناتی توی روستا باشه :) من، ارمیا، سارا (خواهر خانم دوست شهروز) و رادین بیشتر وقتها تنها بودیم، من بخاطر ارمیا نشد تو کلاسها شرکت کنم :(

یه روز با سارا و بچه ها رفتیم بازار، از اونجا هم بچه ها رو بردیم کنار دریا و کمی بازی کردن، بعدشم رفتیم رستورانی که آقای راننده معرفی کرده بود و یه کباب ترش عاااالی با کته زدیم بر بدن و برگشتیم دانشگاه، روز خیلی خوبی بود :)

یه شب هم بعداز تموم شدن کلاس شهروز اینا، تونستیم به زور اجازه بگیریم و بریم بیرون یه چرخی بزنیم و کمی خرید انجام بدیم.

بعداز تموم شدن دوره شون رفتیم نمک آبرود، از قبل ویلاهامون رو رزرو کرده بودیم دو واحد کنار هم بودن، خیلی باحال بود از تو این خونه میرفتیم تو اون خونه، 3روز و 2شب اونجا بودیم.

یه روز کلا به خرید گذشت، 2روز هم به تفریح و بازی؛ تله کابین، جت اسکی، پاراسلینگ، کارتینگ، زیپ لاین، سورتمه، نمایش شیردریایی، لابلای تفریحات بازم یه سری به مرکز خریدا میزدیم.ایران کتان عااااالی بود، 1میلیون و 350هزار تومن فقط از همونجا خرید کردیم :D

بعداز اونجا رفتیم رامسر یه شب اونجا بودیم. ویلامون اونجا روبروی دریا بود ویوی خیلی باحالی داشت. 

اونجا هم یه روز رفتیم مجتمع رفاهی تفریحی شهر سبز رامسر، ایندفعه فقط جت اسکی و قایق سواری رفتیم که قایق سواری خیلیلذتبخش بود.

شب هم بعداز شام رفتیم کنار دریا، برعکس روزها که هوا خیلی شرجی و بد بود، هوا فوق العاده بود و نسیم خنکی می وزید :)

3تا بالن آرزو هم خریده بودیم که حتی یکیشون رو هم نتونستیم هوا کنیم :(

شب آخر رفتیم روستای گردشگری جواهرده.

مناظر این روستا فوق العاده محشر و بکر بود. هوا هم خیلی عاااالی بود.

برای ناهار، مرغ بردیم پارک جنگلی کباب کردیم و خوردیم. خیلی خوش گذشت.

شب رو تو ویلایی که همونجا(جواهرده) گرفته بودیم خوابیدیم.

یه چیز جالبی که متوجه شدیم این بود که تو اون روستا فقط برای 4 ماه مردم اونجا زندگی میکردن و مابقی سال رو تو شهرهای اطراف میرفتن برا زندگی، بخاطر سرمای بیش از حدی که داشت در طول سال و همینطور اینکه گازکشی نبودن خونه هاشون:(

صبح بعداز خوردن صبحانه، به سمت اهواز حرکت کردیم.

سفرمون خیلی عالی بود و واقعا خوش گذشت جای همه دوستان خالی بود.

پی نوشت1؛ 3شنبه گذشته رفتیم سینما فیلم مدرسه موشها2، با همون اکیپی که سفر رفته بودیم، فوق العاده بود هم بودن با دوستان و هم فیلم، من عاشق کپل خان و پسرش شدم :)

پی نوشت2؛ مشغول خریدای مدرسه ارمیا هستیم، چقدر مغازه ها شلوغن آدم سرحال میاد از اینهمه شور و شوق برای مدرسه، فعلا فقط کیف خریداری و لباس هم سفارش داده شده. دل منم مدرسه رفتن میخوااااد :(

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شکوه ] [ نظرات () ]

قصد داشتم آدرس وبلاگ ارمیا رو عوض کنم یعنی عوضشم کردم و اونجا میخواستم همیشه رمزی بنویسم، اما نتونستم از اینجا دل بکَنَم و با اونجا ارتباط برقرار کنم بنابراین تصمیم گرفتم همینجا بمونم و به نوشتن ادامه بدم و بعضی پست ها رو رمز بذارم و رمز رو فقط به تعدادی از دوستان میدم، بقول شهروزِ عزیزم نباید به راحتی از برنامه ها و هدف هامون دست بکشیم لبخند

میخواستم از همینجا به دوستان عزیزی که آدرس وبلاگ جدید رو دادم بگم فعلا اونجا منتفی شده و خاطرات گل پسری رو از همینجا میتونن دنبال کننقلب

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٩ ] [ ۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شکوه ] [ نظرات () ]

سلام به همه دوستای خوب و نازنینم ماچنماز و روزه ها قبول درگاه حققلب عیدتون مباااارکبغل

امیدوارم که تعطیلات خوبی رو دارین میگذرونینلبخند ما که حسابی درحال کوزتینگ هستیم نیشخندچون حدود 2 هفته س که اومدیم تو خونه جدید. دلیل ننوشتنم همین بود 1ماهِ گذشته رو همش از این بنگاه به اون بنگاه املاکی میرفتیم یا وقت و بی وقت کسی میومد که خونمون رو ببینهاوه

واما بریم سراغ خاطرات نانوشته گل پسر؛

روزهای داغِ تیرماهی با تماشای بازیهای فوتبال جام جهانی سپری شد، پسرک طرفدار سرسخت و باتعصبِ برزیل و آرژانتین بود و البته عاشق نیمار و مسی، بدترین ضدحالی هم که خورد آسیب دیدگی نیمار بود ناراحت خلاصه که حسابی با بازیها تانیمه های شب سرگرم بودیملبخند
یه اتفاق جدید و خیلی خوبی که امسال در ماه زیبای خرداد برامون رقم خورد عوض کردنِ مدرسه ی ارمیا و ثبت نامش در مدرسه شهید ابراهیمی بود که با دوندگی و تلاش باباشهروز و همینطور قبولی ارمیا توی تست ورودی مدرسه رقم خوردقلب اول از خدای بزرگ که همیشه همراهمون بوده قلبو بعد هم از شهروز عزیزم که بقول خودش بزرگترین دغدغه ی منو برطرف کرد ممنووونمماچ 
و اما کلاسهای تابستونی پسرک کماکان در گذر هستن.
کلاس زبان؛ روز 3شنبه گذشته امتحان فاینال زبانش رو داد اما هنوز نتیجه رو ندادن، خودش که میگه عالی داده و مشکلی نداشتهمژه  امتحان میان ترم رو از 30 نمره 30 شد اما چون به یکی از دوستاش تقلب رسونده بود تیچرشون بهش 29 دادزبان ولی بعدش دوباره نمره ش رو 30 کرد تنها کسی بود که تو کلاس نمره کامل رو گرفت تشویق
 کلاس پیانو؛ هم کماکان میره الان دیگه حسابی راه افتاده و با آهنگ هایی که میزنه خستگی و بی حوصلگی رو از تنمون خارج میکنهماچ پیشنهاد داده که 5 تا صندلی براش بذاریم تو اتاقِ پیانو، تا وقتی میخواد کنسرت اجرا کنه بلیط بفروشه به 5نفر که بیان کنسرتش دلقک
کلاس محاسبات ریاضی با چرتکه؛ ترم اولش تمام شد و اگه خدا بخواد قراره برا ترم جدید جای دیگه ای اسمش رو بنویسم که نزدیک باشه به خونه.
کلاس رباتیک؛ با تموم شدن ترم اول کلاس رباتیک، اولین ربات گل پسری هم ساخته شد شاید 10 بار فقط بازش کرده و دوباره از اول ساختش ابلهیعنی رسما منو کلافه کرده بود تو همین بازو بستن کردنای زیاد از حدش چدتایی از پیچاش گم شدنمنتظر
پی نوشت1: من نمیدونم کلاسای ارمیا به کسی چه ربطی دارن که هرکی میرسه شروع میکنه به نظر دادن که چه خبره اینقدر کلاس میذاری بچه رو، آخه مگه قراره این بچه چکاره بشه میخواد پروفسور بشه مهندس بشه چی میخواد بشه که این کلاسای جورواجور میذاریش!!! خودشون کم بودن بچه هاشونم میان بهم میگن که ارمیا خسته نمیشه اینقدر کلاس گذاشتیش؟!! آخه برا چیشه اینقدر کلاس میره؟؟!! آخه عزیزِ من، جانِ من، م. خب منم مثل خودتوبرای زندگی و بچه های شما نظری میدم؟!!!ابرو الانم جدیدا نظرات راجع به مدرسه ش شروع شده که براچی مدرسه ش رو عوض کردین و مدرسه شون خیلی سخت گیره و زیادی با بچه کار میکنن و از این چیزا!!! بخدا زبونم قاصره از جواب به این نظردهیخنثی دوست نداشتم هیچوقت اینجا از کسی گله و شکایت کنم اما دلم دیگه طاقت نیاورد...
پی نوشت2: خونمون رو خیلی دوست داریم چون خیلی بزرگ و خوبه و دسترسیمون به همه چیز و همه جا خیلی خیلی راحت شده... امیدوارم که بهترین اتفاقها و خاطرات در انتظارمون باشهخیال باطل
پی نوشت 3: قراره تا 1هفته آینده بریم سفر به سمت شمال کشور، بی صبرانه منتظرمخیال باطل
پی نوشت 4: توی این پست نشد عکس بذارم چون هنوز خوبِ خوب جاگیر نشدیم.
پی نوشت5: یه app رو گوشیم نصب کردم یه قسمتیش انرژی مثبته، پیامِ امروزش این بود؛
محبت تکراری نمی شود.
دلیلش اینِ که ما همیشه از دیدن آن لذت می بریم.
Kindness never gets boring, because we always enjoy witnessing it
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٥/٩ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شکوه ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

ای بهترین چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر شد که دنیای من شدی پس برای من بمان و بدان که تو تنها بهانه برای بودنی... ارمیا یک اسم عبری ست، نام یکی از پیامبران بنی اسراییلی ست و همینطور یکی از اسامی حضرت علی به معنی بزرگی، بزرگ زاده و سروری...
صفحات دیگر
امکانات وب