گزارش سفر- قسمت اول (بندرانزلی)

سلام به شما دوستای خوب و نازنینم... حالتون خوبه؟ ما هم خوبیم قلب

این تاخیر دوهفته ای ِ ما دلیلی نداشت جز رفتن به یک مسافرت 10روزه و بعداز اون قطعی اینترنت خونمون که البته هنوز هم برطرف نشده و با هزار و یک دردسر این پست رو نوشتماوه

دلمون حسابی واسه شما دوستای گلم، اینجا نوشتن و همینطور خوندن مطالب شما تنگ شده.

واما مسافرت ما از روز جمعه 24تیرماه شروع شد که توی این سفر آقاجون، مامان جون هما، خاله شهره و خاله شیما همراهمون بودن.

ساعت 11صبح روز جمعه راه افتادیم، ناهار رو توی خرم آباد خوردیم من پیراشکی و اسنک آورده بودم و مامان جون هما هم کتلت درست کرده بود.

بعداز خوردن ناهار حرکت کردیم به سمت اراک تا شب رو اونجا بمونیم چون آقاجون شب نمی تونست توی جاده رانندگی کنه طرفای ساعت 9بود که به اراک خونه پدر ِ زن عمو زهرا رسیدیم عموشهریار و زن عمو و پانی هم اونجا بودن... حسابی توی زحمت افتادن دستشون درد نکنه بغل

ارمیا و پانی هم حسابی تعجب کرده بودن که اونجا همدیگه رو میدیدن و کلی با هم بازی و شیطنت کردن قلب

شب رو با خستگی تمام خوابیدیم.

صبح بعداز خوردن صبحانه راه افتادیم به طرف قم و از اونجا مامان جون سکینه رو که واسه زیارت رفته بودن برداشتیم و به راهمون ادامه دادیم بعداز ظهر بود که رسیدیم قزوین.

شب رو همونجا موندیم هوا تقریبا سرد بود و به مایی که از گرمای 50-60 درجه میومدیم خیلی چسبید اما صبح از دل و دماغمون در اومد و من و خاله شهره مسموم شدیم.

خلاصه به سمت انزلی حرکت کردیم.

جاده بسیار زیبایی بود و منو برد درست به 7سال پیش که برای ماه عسلمون اومده بودیم...

طرفای ظهر بود که رسیدیم انزلی،ارمیا هم که توی مسیر بیشتر خواب بود و زیاد اذیت نشد.

 آقاجون یه ویلا کرایه کرد، وسایلمون رو گذاشتیم تو ویلا و منو خاله شهره یه دوش آب خنک گرفتیم و سرحال شدیم.

ناهار رو همونجا توی ویلا خوردیم و استراحتی کوتاه کردیم وطرفای ساعت 8بود که راه افتادیم به سمت دریا.

هوا عالی بود... ارمیا هم وسیله های بازی با شن رو با خودش آورده بود و تا رسید شروع به شن بازی کرد.

بعداز بازی و عکس گرفتن، رفتیم توی یکی از آلاچیق های کنار ساحل و شروع به درست کردن جوجه کباب کردیم.

شب فوق العاده ای بود... باد خنک، صدای موج آب، صدای رعدو برق... کلا همه چیز معرکه بود.

بعداز خوردن شام شروع به قدم زدن با پای برهنه روی شن های ساحل  کردیم که  آرامشی بی نظیر بهمون داد.

ساعت 12.5- 1 بودکه برگشتیم ویلا و خوابیدیم.

روز دوشنبه صبح بعد از خوردن صبحانه راهی تالاب گل لاله شدیم برای قایق سواری و دیدن گلهای زیبای لاله...

هوا کمی رو به شرجی میرفت... قایق سواری خیلی خوبی بود و کلی خوش گذشت.

حدود یکساعتی روی آب بودیم بعد از اونجا رفتیم ناهار خوردیم و از اونجا رفتیم اسکله، اونجا هم یکی دوساعتی قدم زدیم و بعد از اونجا رفتیم به سمت دریا واسه شنا و آب بازی.

موجهای دریا واقعا بینظیر و دیدنی بود... بعداز شنا نوبت به خربزه خورون رسید که واقعا چسبید.

باباشهروز واسه شام اردک ماهی گرفت که شب کبابشون کردیم و خوردیم اما زیاد با ذائقه من جور نبود واما بقیه زیاد بدشون نیومد.

از خستگی زیاد شب رو بیهوش شدیم و صبح حرکت کردیم به سمت سرعین...

/ 28 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین مامان امیرعلی

سلام شکوه جون همیشه به سفر خانومییییی یه خانوم خونه دار بودن مسافرتهای طولانی مدتم یکی دیگه از مزایاشه من که خودمو کشتم تونستم 3 روز مرخصی بگیرم .... راستش تمام مرخصی هامو باید بزارم واسه روزهای سخت که مجبورم خوشحالی از صورا ارمیا گلم میباره معلومه کلی بهش خوش گذشته عزیز دل خاله ببوسش با عشق انشاالله همیشه به سفر و شادی باشین[ماچ]

نازنین مامان امیرعلی

سلام شکوه جون همیشه به سفر خانومییییی یه خانوم خونه دار بودن مسافرتهای طولانی مدتم یکی دیگه از مزایاشه من که خودمو کشتم تونستم 3 روز مرخصی بگیرم .... راستش تمام مرخصی هامو باید بزارم واسه روزهای سخت که مجبورم خوشحالی از صورا ارمیا گلم میباره معلومه کلی بهش خوش گذشته عزیز دل خاله ببوسش با عشق انشاالله همیشه به سفر و شادی باشین[ماچ]

نازنین مامان امیرعلی

سلام شکوه جون همیشه به سفر خانومییییی یه خانوم خونه دار بودن مسافرتهای طولانی مدتم یکی دیگه از مزایاشه من که خودمو کشتم تونستم 3 روز مرخصی بگیرم .... راستش تمام مرخصی هامو باید بزارم واسه روزهای سخت که مجبورم خوشحالی از صورا ارمیا گلم میباره معلومه کلی بهش خوش گذشته عزیز دل خاله ببوسش با عشق انشاالله همیشه به سفر و شادی باشین[ماچ]

مامان شکوه

رسیدن به خیر . همیشه به مسافرت و تفریح [لبخند]چه عالی . حسابی از دست گرمای زیاد هوای اهواز راحت بودید .

ذنبق

سلام چه آقاییه برا خودش چقدر هم خوشگل و خومزه ست داماد بشی چی میشه حیف که من پسر دارم یه پسر 2 ساله اگه دخمل بود که ... از طرف مهزیار ،ارمیا رو ببوسید

مامانشون

همیشه به سفر . خدا رو شکر بهتون خوش گذشته[قلب][گل] عکسها خیلی قشنگ بود[قلب]

مامان شاینا

قربون خودشو عکساش بشم با این ژستای خوشگلش[ماچ][قلب]

مامان حسین

ارمیا جون حسابی بهت خوش گذشته...ایشالله همیشه شاد شاد باشی.[لبخند]