مهمون

سه شنبه و چهارشنبه بارون فوق العاده ای بارید ارمیا رو هم بخاطر بارندگی آخرهفته نفرستادم مهد

 

روز پنج شنبه صبح خاله شهره اومده بود پیشمون تازه ناهارمون رو خورده بودیم که آقاجون،مامان جون هما و خاله شیما هم اومدن خونمون ارمیا هم که دیگه سر ازپا نمی شناختتا شب ساعت ۱۰ ونیم خونمون بودن و ارمیا هم تا تونست با آقاجون وخاله شیما بازی کرد

بازم با رفتنشون گریه و زاری ارمیا شروع شد اما ایندفعه کمتر بود، چون خاله شهره شب پیشمون موند

امروز ظهر وقتی از مهد اومد خونه تا غذاش رو خورد سریع نشست به سی دی نگاه کردن به من و باباشهروز هم میگه: این سی دی پلنگ صورتی رو باهمدیگه بیاین نگاه کنیم، خیلی باحاله

پ.ن: فردا توی مهدشون قراره عکاس بیارن از بچه ها عکس بگیره  از ما هم خواستن چنددست لباس براشون بذاریم

/ 0 نظر / 10 بازدید