ثبت نام مدرسه + گشت و گذارهای این چندروزه

بالاخره ارمیا رو برای مدرسه ثبت نام کردیمقلب

روز پنج شنبه بردیمش عکاسی و برای مدرسه، ازش عکس گرفتیمماچ بعداز عکاسی بردیمش پارک قلعه سحرآمیز که ارمیا با وسایل کامپیوتری کمی بازی کنه اما متاسفانه کولرهاشون خاموش بودن و بخاطر گرمای بیش از حد واقعا فضاش غیرقابل تحمل بود اوه بخاطرهمین ارمیا فقط از یه وسیله استفاده کرد و زود برگشتیم خونهناراحت

همونطور که توی پست قبل گفته بودم حدود دوهفته پیش ارمیا اسهال و استفراغ بدی گرفته بودش که بعداز یک هفته خوب شد وبا انجام دادن آزمایش مشخص شد که خداروشکر عفونت از بدنش خارج شده و دیگه مشکلی نداره بغلبعداز خوب شدن ارمیا، توی هفته گذشته یه روز رفتیم خونه باباجونقلب و فرداش هم رفتیم خونه آقاجونقلب و توی اون دو روز آقاارمیا کنار پدربزرگها و مادر بزرگها و همینطور عمه و خاله ها کلی خوش گذروندماچ

خونه باباجون همش پای کامپیوتر نشسته بود و همراه باباجون درحال بازی انگری بردز بودبغل

خونه آقاجون هم با یاسین و رومیسا حسابی سروصدا کردن و کلی خوشحال بود چون آقاجون اینا رفتن توی یه خونه جدید، و خلاصه توی خونه نو حسابی آتیش سوزوند ماچ

پریشب هم برای یک دورهمی فامیلی واسه شام رفته بودیم رستوران کلیدطلایی. بعداز خوردن شام رفتیم و توی پارک نشستیم لبخند

ارمیا کلی با دختر عموهاش (پانته آ و نیکا) بازی کردقلب و هروقت فرصت میکرد می آمد کنار سوشیانت کوچولوی خوشگل (نی نی جدید عموشهریار) و باهاش صحبت و بازی میکردبغل خلاصه که گل پسر ما حسابی عاشق پسرعموش شدهماچ ازروزی که بدنیا اومد ارمیا حسابی هوس یه نی نی جدید کرده و همش میگه: منم میخوام دوقلویی بشم دیگه... آخه همه بچه ها دوقلویی شدن!!!قهر ( منظورش دوتایی شدن بچه های دیگه هست نیشخند) واقعا راست میگه هرکی سوشیانت رو ببینه واقعا به هوس می افته اینقدر که این پسر ناز و شیرینهماچماشالا هزارماشالاقلب

توی پارک که نشسته بودیم، دیدم ارمیا خیلی بامزه داره با پانته آ صحبت میکنه و خاله شهره و مامان جون هما رو هم که همراهمون بودن با یه ذوق خاصی به پانته آ نشون میداد و معرفی میکردمژهقربونت برم من... آخه تو کی اینقده بزرگ شدی که من نفهمیدم...ماچبغل

کلاس شطرنج ترم اولش تمام شد و برای ترم دوم ثبت نامش کردیم اما مشخص نیست از کی شروع میشه لبخندتوی این ترم چیزهای زیادی یاد گرفت به محض اینکه از کلاس خارج میشد برای من و باباشهروز از قوانین جدیدی که امروز یاد گرفته توضیح میداد و عملا مربی شطرنج من و باباشهروز شدهماچ

 پی نوشت:  امروز داشتم آرشیو عکسهای دو سالگی ارمیا رو نگاه میکردم بخاطرهمین این پست جدید رو با عکسهای قدیمی گذاشتم چشمک

/ 26 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان شاینا

قربونش بشم من خیلی ملوس و خوردنی بود[ماچ][ماچ][ماچ].............

وحیده مامان پارسا

بچه ها چقدر زود بزرگ میشن[ماچ] از قالب جدیدش معلومه حسابی رفته تو خط انگری برد[چشمک]

آرین و مامانی

سلام شکوه جان خوبی عزیزم ماشالله چقدر دو سالگیش ملوس و ناز بوده عزیزم بوووووووس خانمی شما ارمیا رو زبان و بلز کجا میبری؟

فهیمه مامان پرهام

سلام شکوه جون، خوبین؟ می دونم خیلی کمرنگ شدم [خجالت] ارمیا جونم چطوره؟ خب خانوم این عکسا رو میذاری نمی گی ما هم هوس دوقلوئی داشتن می کنیم؟؟؟؟؟ ببوس شیرین زبون وروجکی ت رو [ماچ]

سپیده

ای جان چه عکسهای دل اب کنی[ماچ][بغل]

شیرین مامان نیما

سلام عزیزم عکسای بامزه ای بود خاطراتتون شیرین باد [قلب]بوسسسسسسسسسسسسسسسسس

مامان ارمیا

به به مدرسه. خوش به حالت خاله. ببخش دیر اومدم سراغت. ایشالله ثبت نام دانشگاه عزیزم. مامان شکوه شما خوبی؟ خوش باشین.

سهیلا مامان درسا جون

آخه این عکسای خوشگل و کجا قایم کرده بودی ترسیدی بیایم پسر گلت رو بخوریم ؟ رونمایی نکرده بودی ؟ بلا دوره ایشاالله که دیگه هیچوقت مریض نشه عسلم و خوشحالم بهتون حسابی خوش میگذره و مشغولید

مامان ارمیا

سلام. خوبی خاله؟ به به مدرسه. ایشالله برای دانشگاه ثبت نام کنی. مراقب خودت باش. آقایی شدی واسه خودت.