جواب وروجکی

چندروز پیش صبح که ارمیا رو داشتیم میرسوندیم مهد، مه غلیظی بوجود اومده بود که این باعث تعجب ارمیا شده بودوقتی از روی کارون رد میشدیم اصلا رودخونه ای دیده نمیشد و این برای ارمیا خیلی جالب بود همش باخوشحالی میگفت: واااااااااااای مامانی... ما الان روی ابرا ایستادیمچقدر ابرا زیادن

شش ماهگی وروجکِ من

دیشب وقتی میخواستم ارمیا رو بخوابونم، باباشهروز سی دی ق ه و ه تلخ رو گذاشت ارمیا هم که از خدا خواسته گفت: منم میخوام ق ه و ه تلخ نگاه کنم

بهش گفتم: آخه مگه تو میفهمی اینا کی هستن و چی میگن؟؟؟؟!!!!!

ارمیا: آره میشناسمشون

گفتم:خب اگه میشناسی اسم یکی از بازیگراش رو بگو تا منم بذارم نگاه کنی

جواب وروجکی ِ ارمیا: پدر س و خ ته

پنج ماهگی گردو مامانی

دیروز رو رفته بودیم خونه آقاجون ارمیا هم کلی با خاله شیما و خاله شهره بازی کرد البته خیلی هم با موبایلی که خاله شهره تازه خریده بازی کرد

امروز هم قراره باباجون، مامان جون سکینه و عمه شهرزاد بیان خونمون

راستی دوباره امروز هم بارون داره میباره چقدر خوش بحالمونِ

/ 3 نظر / 11 بازدید
زهرا

سلام zahra1369.persianblog.ir=زهرا اين وبلاگ منه.اگه دوست داشتي يه سربزن.

زهرا

سلام zahra1369.persianblog.ir=زهرا اين وبلاگ منه.اگه دوست داشتي يه سربزن.

زهرا

سلام zahra1369.persianblog.ir=زهرا اين وبلاگ منه.اگه دوست داشتي يه سربزن.