عشق اسپایدرمن

سلام به همه دوستای عزیز
چند روز پیش وروجک میگفت: مامانی من دیشب یه خوابی دیدم!!!
من: چه خوابی؟
ارمیا: خواب یه نفر رو دیدم...
من: خب... کی بود؟
ارمیا: نمیدونم مامان ندیدمش٬آخه من که چشام بسته بودن چون خواب بودم.................
امروز ظهر رفت حمامالبته بیشتر قصدش٬حمام کردن ماشیناش بود چون همه ماشیناشو با خودش برد تو حمامچیزی از حمامش نگذشته بود که برقمون رفت بخاطرهمین زود اومد بیرونوقتی میخواست بیاد بیرون گفت: وقتی برق اومد دوباره برمیگردم تو حمامچند دقیقه ای گذشته بود ازش پرسیدم: گلی حمام خوب بود؟
گفت: آره٬اماچون برق رفت خیلی بد بود
آخر من نفهمیدم بد بود یا خوب بود؟؟!!!!!
شیطونک رو امروز بردیم تا کفش بخرهکفش اسپایدرمنبالاخره به آرزوش رسیدهمیشه میگفت: مامان من کفش اسپایدرمن خیلی دوست دارم
اینقده ذوق زده شدکه همونجا کفشهارو پوشیدبعدشم یه مقدار خورده ریزه های دیگه براش خریدم
از اونجاهم رفتیم با دستگاههای اندازه گیری قد و وزن٬قدو وزنشو گرفتم:قدش ۱۰۵ـ وزنش ۱۷ونیم بود
کارمون که تموم شد اومدیم خونه
برا شام قورمه سبزی درست کرده بودم ارمیا طبق معمول با التماس غذاشو خورد٬یه خورده بازی کرد بعدم رفت خوابید دوباره با التماس
 
 
 
/ 0 نظر / 7 بازدید