بازم عکاسی...

روز یکشنبه ارمیا دوباره عکاسی داشتن توی مهدشون ایندفعه به مناسبت عید نوروز واااااااااااااااای چشم روهم گذاشتیم عید یه ماهِ دیگه ست چقدر روزا زود میگذرن

تولد یکسالگی وروجکم

برای عکاسی هفته گذشته شون از ۲ روز قبل ارمیا کت و شلوارش رو آماده کرده بود  شیطونک شب قبل از خوابش همش از دختراشون صحبت میکرد که لباس عروس پوشیده بودن یا بقول خودش عروس شده بودن

ارمیا: مامانی آرشیدا عروس شده بود اما سونیا عروس نبود

من: حالا تو دوست داری با کدومشون عکس بگیری؟

ارمیا: آرشیدا

من:چرا با سونیا عکس نمیگیری؟ مگه خوشگل نیست؟

ارمیا: سونیا خوشگل ِ اما عروس نشده بود

بعد از گذشت چند ثانیه دوباره پرسید: مامانی مگه آرشیدا میخواد با من عروسی کنه که باهاش عکس بگیرم؟

وقتی رفتم دنبالش مربیشون تا منو دید گفت: ارمیا خیلی خیلی خوش تیپ شده بود

ارمیا هم بلافاصله گفت: آره مامانی خیلی خوش تیپ شده بودم

قربونش برم خدای اعتماد به نفس ِ

پ.ن-۱ : عکسها هنوز آماده نشده، به احتمال زیاد توی هفته آینده دستم میرسن

پ.ن-۲ : عکس جدید فعلا موجود نیست

/ 0 نظر / 12 بازدید