پیک نیک + عروسی + تئاتر عروسکی

جمعهء دوهفته پیش یه پیک نیک سه نفره رفتیم به پارک لالهقلب ارمیا هم کلی بازی و بدو بدو کرد ماچجای همگی خالی، کلی خوش گذشتبغل

توی هفته گذشته خاله رویا اومده بود خونه آقاجون، روز 2شنبه هم همراهشون اومد خونه ما قلب ارمیا وقتی از مهد اومد و دیدشون، از خوشحالی همش جیغ میزد و اینطرف اونطرف میدوید ابله

توی اونروز ارمیا کلی با خاله رویا بازی کرد و کلی آتیش سوزوند هیپنوتیزم

روز 3شنبه هم عروسی پسرعمه ام رفته بودیم که واقعا عروسی بینظیری بود و حسابی خوش گذشت، شاید باورتون نشه این اولین عروسی بود که ارمیا از اولش خیلی راحت بود و اصلا گریه نکرد بغل تازه خیلی هم رقصید بهمراه یکی از دخترای اقوام که همسن و سال خودش بود ماچ آقاجون هم وقتی دید این دوتا دارن باهم میرقصن رفت فیلمبردار رو آورد تا ازشون فیلم بگیره قلب

ارمیا و شاینا قلب

تاحدود ساعت3صبح هنوز توی تالار بودیم و درحال رقص که یهویی برق رفت ماهم باکمال پررویی منتظر بودیم که برق بیادو ادامه بدیم اما یه 10 دقیقه ای موندیم و خبری نشد و دیگه مجبور شدیم همراه عروس و داماد از تالار خارج شیم نیشخند هوا هم که فوق العاده بود همراه بارون که اولش نم نم بود اما یه دفعه اینقدر شدید شد که اصلا جلوتو نمیدیدی خیال باطل 

وقتی که میخواستیم از تالار بیایم بیرون، ارمیا گریه کرد و میگفت: نمیخوام عروسی تموم شه، من این عروسی رو خیلی دوست داشتم، عروسی خیلی قشنگی بود خیال باطل

بین راه خونه ارمیا توی ماشین خوابش برد خواب

روز جمعه هم همراه مامان جون، خاله شهره، خاله شیما و خاله رویا رفتیم پیک نیک توی پارک چوبی قلب

ارمیا هم همش با باباشهروز درحال فوتبال بازی بود قلب گاهی هم همراه خاله شیما میرفت با اسکوترش بازی میکرد ماچ

امروز هم از طرف مهد بردنشون تئاتر خرس مهربون که ارمیا خیلی خوشش اومده بود و کلی ازشون صحبت کرد ماچ

ارمیا: مامانی تو گفته بودی تئاتر خرس مهربون اما اونجا حیوونای دیگه هم بودن مث روباه و میمون از خود راضی یه چیز دیگه مامانی، اونجا تئاتر نبود که، سینما بود چون یه عالمه صندلی داشت عینک

ازش پرسیدم: خب خوشحال بودی رفتی تو سینما؟ 

گفت: آره خیلی، تازه صندلیهاشم یه دسته داشتن که میتونستی بالا پایینش کنی از خود راضی اما پشت من درد اومده بود بخاطر همین دستشو آوردم پایین پشتم خوب شد چشمک خلاصه مامانی سینما خیلی خوب بود مژه

فکر کنم یکی از دلایلی که باعث شد ارمیا اینقدر راضی و خوشحال باشه از تئاتر همین دسته صندلی بود که احتمالا از اول تا آخر برنامه ارمیا باهاش سرگرم بوده درست مثل وقتی که میره سرکار باباشهروز نیشخند

/ 25 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی

به به همیشه به عروسی و جشن و تفریح و پارک و پیک نیک ایشاالله واااااااااااااااااای چه عکس خوشگلی از داماد هم خوش تیپ تره مطمئنم ایشاالله دامادی خودش یه عالمه برقصه و کیف کنه [ماچ][ماچ]

سهیلا مامان درسا جون

آخ یادم رفت اسم و آدرس بزارم بازم میگم ایشاالله دامادی ارمیا جونم خودم میام باهاش میرقصم

ترکان

سلام.خوبید؟شما ایمیله مریم خانم,مامان آرینو دارید؟آخه هر کاری میکنم نمیتونم تو وبلاگشون نظر بذارم اگه لطف کنید ممنون میشم

آرزو مامان آرش

سلام دوستم تولدت مبارک. بهترینهای دنیا را برات آرزمندم. انشاءالله که همیشه تنتون سالم، لبتون خندون و دلتون شاد باشه. [ماچ]

ninimart

سایت نی نی مارت افتتاح شد[لبخند] فروش فوق العاده فصل: بوخور سرد ....> مرطوب نگه داشتن منزل و جلوگیری از سرما خوردگی فروش ویژه: دستگاه شنیدن صدای قلب جنین در منزل![قلب]

ستی ست

مادران با سلیقه انواع شال گردن و کلاه و هد های فانتزی بافت فقط و فقط در وبلاگ ستی ست

نازی

همیشه به عروسی. چیزی به تولد 5 سالگی ارمیا نمونده پیشاپیش تولدش مبارک[ماچ]

مامان نازدونه ها

تا باشه ازین عروسی وتئاتر رفتنها برا ارمیا جون[خنده][قلب]همیشه به جشن وشادی عزیزم[ماچ]

سهیلا مامان درسا جون

میگما شکوه خانوم مامان ارمیای خوش تیپ واسه جلسه معارفه دانشمند کلاس که تشریف نیاوردین اینبار عکسای جدید درسا جونم و گذاشتما بیا ببین

سپیده

کی بشه عروس خودتو بغل کنی[نیشخند][خجالت][ماچ][بغل]