خاطرات سفر + خریدای اولیه مدرسه

سلاااام به روی ماه تک تکتون،امیدوارم حالتون عالی باشه و سرشار از انرژی مثبت باشین،خدا رو شکر ما هم عاااالی هستیم :)

با چه ذوقی اومدم از سفر بنویسم اما متاسفانه هرکار میکنم نه میشه عکس بذارم نه شکلک :( پس با یه پست بدون عکس و شکلک درخدمتتون هستیم :)

همونجور که گفته بودم اواسط مرداد یه سفر داشتیم به خطه سرسبز مازندران... سفر عالی و همسفرامون عالی تر بودن، دو تا از دوستای شهروز بودن به همراه خونواده هاشون، یکیشون یه پسر 3ونیم ساله داشت به اسم رادین که همبازی ارمیا بود.

4روز اول چالوس روستای هچیرود بودیم، شهروز و دوستاش تو دانشگاه کلاس داشتن با دکتر معظمی، همونجا هم بهمون خوابگاه دادن.

 دانشگاه و خوابگاه خیلی تمیز و عالی بود اصلا باورت نمیشد همچین امکاناتی توی روستا باشه :) من، ارمیا، سارا (خواهر خانم دوست شهروز) و رادین بیشتر وقتها تنها بودیم، من بخاطر ارمیا نشد تو کلاسها شرکت کنم :(

یه روز با سارا و بچه ها رفتیم بازار، از اونجا هم بچه ها رو بردیم کنار دریا و کمی بازی کردن، بعدشم رفتیم رستورانی که آقای راننده معرفی کرده بود و یه کباب ترش عاااالی با کته زدیم بر بدن و برگشتیم دانشگاه، روز خیلی خوبی بود :)

یه شب هم بعداز تموم شدن کلاس شهروز اینا، تونستیم به زور اجازه بگیریم و بریم بیرون یه چرخی بزنیم و کمی خرید انجام بدیم.

بعداز تموم شدن دوره شون رفتیم نمک آبرود، از قبل ویلاهامون رو رزرو کرده بودیم دو واحد کنار هم بودن، خیلی باحال بود از تو این خونه میرفتیم تو اون خونه، 3روز و 2شب اونجا بودیم.

یه روز کلا به خرید گذشت، 2روز هم به تفریح و بازی؛ تله کابین، جت اسکی، پاراسلینگ، کارتینگ، زیپ لاین، سورتمه، نمایش شیردریایی، لابلای تفریحات بازم یه سری به مرکز خریدا میزدیم.ایران کتان عااااالی بود، 1میلیون و 350هزار تومن فقط از همونجا خرید کردیم :D

بعداز اونجا رفتیم رامسر یه شب اونجا بودیم. ویلامون اونجا روبروی دریا بود ویوی خیلی باحالی داشت. 

اونجا هم یه روز رفتیم مجتمع رفاهی تفریحی شهر سبز رامسر، ایندفعه فقط جت اسکی و قایق سواری رفتیم که قایق سواری خیلیلذتبخش بود.

شب هم بعداز شام رفتیم کنار دریا، برعکس روزها که هوا خیلی شرجی و بد بود، هوا فوق العاده بود و نسیم خنکی می وزید :)

3تا بالن آرزو هم خریده بودیم که حتی یکیشون رو هم نتونستیم هوا کنیم :(

شب آخر رفتیم روستای گردشگری جواهرده.

مناظر این روستا فوق العاده محشر و بکر بود. هوا هم خیلی عاااالی بود.

برای ناهار، مرغ بردیم پارک جنگلی کباب کردیم و خوردیم. خیلی خوش گذشت.

شب رو تو ویلایی که همونجا(جواهرده) گرفته بودیم خوابیدیم.

یه چیز جالبی که متوجه شدیم این بود که تو اون روستا فقط برای 4 ماه مردم اونجا زندگی میکردن و مابقی سال رو تو شهرهای اطراف میرفتن برا زندگی، بخاطر سرمای بیش از حدی که داشت در طول سال و همینطور اینکه گازکشی نبودن خونه هاشون:(

صبح بعداز خوردن صبحانه، به سمت اهواز حرکت کردیم.

سفرمون خیلی عالی بود و واقعا خوش گذشت جای همه دوستان خالی بود.

پی نوشت1؛ 3شنبه گذشته رفتیم سینما فیلم مدرسه موشها2، با همون اکیپی که سفر رفته بودیم، فوق العاده بود هم بودن با دوستان و هم فیلم، من عاشق کپل خان و پسرش شدم :)

پی نوشت2؛ مشغول خریدای مدرسه ارمیا هستیم، چقدر مغازه ها شلوغن آدم سرحال میاد از اینهمه شور و شوق برای مدرسه، فعلا فقط کیف خریداری و لباس هم سفارش داده شده. دل منم مدرسه رفتن میخوااااد :(

/ 0 نظر / 76 بازدید