اولین پست سال 91

دوست ندارم مثل همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه، چرا که شادیها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه. تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره.

سال نو، با دیدِ نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما دوستان گلم و خانواده عزیزتون خجسته  قلب

امیدوارم که تعطیلات به همگی خوش گذشته باشه و سالی سرشار از سلامتی و برکت رو پیش رو داشته باشیدماچ

از روزهای قبل از عیدمون بگم، درست 4-5 روز مونده به عید، من سرما خوردم!!! خنثی خیلی مواظب بودم که ارمیا هم سرما نخوره و خوشبختانه هم دچارش نشد از خود راضی

گردوخاک هم که تا همون شب عید اجازه نمیداد گردگیری و خونه تکونی به خونمون بمونه و من درست تا 5 دقیقه به لحظه تحویل سال پارچه گردگیری هنوز تو دستم بودکلافه

همونطور که گفته بودم قرار بود یه کمد یزرگتر واسه ارمیا بخریم که کمد تبدیل شد به سرویس خواب کامل (تخت، کمد، ویترین و دراور) چشمک و به این ترتیب اتاق خواب ارمیا عملا جدا شد و گل پسری سال جدید رو توی اتاق خودش میخوابه تشویق

و اما خبرهای تعطیلات نوروز البته هفته اولش به این قرارست:

یکم: بعداز تحویل سال نو، راهی خونه آقاجون شدیم همه خونوادم اونجا جمع بودن به اضافه خاله فرخنده و بچه هاش که از بندرعباس اومده بودن. بعداز گذشت یکی دوساعت رفتیم خونه باباجون، اونجا هم همه جمع بودن، یکی دوساعتی نشستیم برا ناهار برگشتیم خونه آقاجونقلب

تا آخرشب خونه آقاجون بودیم.

دوم: بعداز ظهر به یکی دوتا از اقوام سرزدیم . برای شب آماده شدیم که بریم عروسی خواهر زن دایی کوچیکه من. عروسی خوبی بود و خوش گذشتقلب

سوم: رفتیم ماهشهر. قرار بود بازی فوتبالی بین فامیل برگزار بشه ما هم گفتیم با یه تیر دو نشون بزنیم هم از فوتبال دیدن کنیم هم به خونه خالم سربزنیم. هرچند که تیم ما باخت اما درکل کنار فامیل بهمون خیلی خوش گذشتبغلبعداز تموم شدن بازی برگشتیم اهواز.شام رو خونه آقاجون چون خاله فرنگیس و عموسیامک همراه خاله یسنا و دایی سامان و دایی یاسر قرار بود بیان خونشون، ارمیا هم عاشقشونه و هرجا که اونا باشن اونم باید حتما باشهقلب

چهارم: رفتیم مسجدسلیمان. اول رفتیم خونه باباکریمی(پدربزرگ من)، ناهار خوردیم و راهی همایش بختیاریها طایفه شهنی شدیم. جشن خوبی بود و بازهم درکنار فامیل پدری و مادری خیلی خوش گذشت و لذت بردیم.

بعدازظهر برگشتیم خونه باباکریمی. شام رو اونجا بودیم.بعداز خوردن شام، من و خاله شهره و باباشهروز و ارمیا رفتیم خونه عموسیامکلبخند

پنجم: صبح باباشهروز همراه خاله زهرا و دایی مصطفی برای انجام دادن کارای سفر یهوییمون!!! برگشت اهواز. ناهار رو همگی خونه خاله فرنگیس بودیم، بعداز اونجا برای شام رفتیم خونه خاله رویا. شب برگشتیم خونه باباکریمی.

ششم: من و خاله شهره و ارمیا برگشتیم اهواز. تندوتندبا کمک خاله شهره چمدونها رو بستیم و آماده شدیم برای سفر فردامون خیال باطل بعدازظهر هم آقاجون اینا برگشتن اهواز و خاله شهره رفت خونشون.

شب رفتیم خونه باباجون و بعدش خونه آقاجون برای خداحافظیبای بای

شهروزم مرسی بابت سورپرایزت ماچ

هفته دوم تعطیلات رو توی پست بعد میذارمچشمک

 

/ 34 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان ساینا

انشا... سال خوب و پر از برکت و سرشار از شادی توام با سلامتی در کنار خانواده خوبتون داشته باشین.همیشه به سفر ارمیا جون تخت و کمدت مبارک عزیزم[ماچ]

نيروانا

عاشق موهاشم !!! ایشالا که سال خوبی رو درکنار خانواده ات داشته باشی عزیزم .[ماچ]

مامان نازدونه ها

سلام هم قبیله ای! خوشحالم که بهتون خوش گذشته وروز های بهاریتون در کنار عزیزانتون بهاریتر شده بود [قلب]

متین وروجک

امان از وعده و وعید: پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد . از او پرسید : آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت : چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم . پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد . صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود : ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد.

آرش قند عسل

سال نوتون مبارک باشه و امیدوارم سالی پر از شادی و جشن و سرور پیش روتون باشه [ماچ][چشمک] آپم

سهیلا مامان درسا جون

سال نو مبارک و با امید شادکامی و تندرستی و آرامش در سال جدید خوشحالم بهتون اینهمه خوش گذشته با وجود باخت تیم فوتبالتون اما در کنار عزیزان بودن واقعا لذت بخشه منتظر خاطرات بعدیتون هستیم

پرنسس ملودی

سال نو مبارک [گل] امیدوارم سالی بسیار خوب و پربار سرشار از سلامتی و شادی در کنار خانواده داشته باشی [قلب] این گل پسر چقدر نازه با اون موهای خوشگلش [ماچ]