جوراب بن تن +تولد مامان جون هما

این چند روز مثل اکثر مردم، ما هم درحال خرید و بدو بدو بودیم

 

دیروز که رفته بودیم خرید ارمیا چشمش به جوراب بن تن افتاد و اصرار و اصرار که مامانی من میخوامش هرچه بهش گفتم که اینا اندازه پای شما نیست و کوچیکن گوشش بدهکار نبود که نبود

منم دیدم که حریفش نمیشم خریدمشون وقتی اومدیم خونه هرکاری کرد خودش نتونست جورابا رو پا کنه بخاطر همین از من کمک خواست منم به زور پاش کردم اما پاشنه جوراب مونده بود کف پاش بهش میگم: نگاه کن مامانی... من گفتم کوچیکن اما به حرفم گوش ندادی  

حرف منو نشنیده گرفت و باحوشجالی خاصی گفت: نگاه کن... ببین چقدر قشنگن...

گفتم: پسر گلم پاشنه جورابا رو نگاه کن... ببین مونده زیر پاهات 

گفت: اصلا عیبی نداره... اینجوری هم خیلی خوشگله... اصلا من قبلا دوست داشتم اینجوری باشه

اگه گفتین چرا اینجوری کرده؟

جوابش اینه: ارمیا وقتی صدای زنگ در خونه رو میشنوه، اینجوری قایم میشه  که بقول خودش اون شخصی که میاد خونمون فکر کنه ارمیا خونه نیست و دنبالش بگرده

و اما امروز هم یه روز خاص ِ :

تولد مامان جون هما (مامان خودم)

مادر مهربان و عزیزتر از جانم!

ما با هر تبسمت هزاران بار می شکفیم و با هر تپش قلبمان هزار بار نامت را میخوانیم

اگر بر روی زمین تنهاییم، ولی تو مثل ماه نگاهمان میکنی

ما بر وجود نازنینت سجده شکر میگذاریم

تولدت هزارن هزار بار مبارک

/ 0 نظر / 22 بازدید