گزارش سفر- قسمت سوم ( تهران )

بعداز 4-5 ساعت رانندگی به زنجان رسیدیم... ناهارمون رو ساعت 4 خوردیم!!

بعداز مشورت به این نتیجه رسیدیم که شب رو  زنجان بمونیم زنجان هم بارون ِ نم نم میزد.

شب خیلی سرد شد طوری که حال من بد شد و تب و لرز بدی گرفتم اما بعد از خوردن چای داغی که خاله شهره بهم داد حالم بهتر شد و دوباره خوابیدیم و صبح بعد از خوردن صبحونه حرکت کردیم به سمت تهران...

ناهارمون رو توی یکی مجتمع های گردشگری بین راهی به دعوت آقاجون میل کردیم قلب و کمی هم توی فروشگاه مجتمع قدم زدیم... مجتمع فوق العاده شیک و بینظیری بود غذاش هم عالی بود...

از همونجا یه هتل رزرو کردیم و راهی شدیم... بعداز اینکه رسیدیم همگی دوش گرفتیم وبعداز خوردن شام استراحت کردیم تا فرداش یعنی روز شنبه صبح که دایی شهاب و زن دایی و شاینا گلی به ما پیوستن و جمع شادی ما رو تکمیل کردن قلب

اما از همون روز آقاجون کمی حالش بد شده بود ظاهرا کمی سرما خورده بود بخاطر همین 2روز رو توی هتل استراحت کرد و مابدون ایشون رفتیم خرید و همینطور باغ وحش و پارک ارم ناراحت

ارمیا و باباشهروز شتر سواری کردن... ارمیا که حسابی حال کرد چشمک

بعدش رفتیم پارک و کلی بازی کردیم.

اولش مامان جون سکینه همگیمون رو دعوت کرد بستنی. دستشون درد نکنهقلب

بعدش همگی رفتیم ماشین برقی، بعد از اونجا رفتیم سورتمه که تکونهاش کمی ترسناک بودن و من وخاله شیما به مرز گریه کردن نزدیک شدیم... اما بعدش حسابی خندیدیم... نیشخند

ارمیا هم با شاینا و همینطور تنهایی کلی بازی کرد ماچ و بعضی وسیله ها رو هم با باباشهروز سوارشون شد قلب

خلاصه که کلی خوش گذشت هم توی باغ وحش هم توی پارک خیال باطل

روز یکشنبه و دوشنبه هم مشغول خرید بودیم و اتفاق خاصی نیفتاد.

سه شنبه صبح ساعت 9 به سمت اهواز حرکت کردیم.

آقاجون هم که رفیق نیمه راه شده بود و ساعت 6صبح با هواپیما به سمت اهواز پرید.

ماهم تا ساعت 10ونیم شب توی راه بودیم و تا مامان جون سکینه رو رسوندیم خونشون و اومدیم خونه ساعت 11 شد... سر راهمون هم ساندویچ خریدیم و خوردیم و باخستگی تمام خوابیدیم و اما صبح از دل و دماغمون در اومد چون از ساعت 6 تا 9ونیم برقمون قطع شده بود قیافه ما رو میتونید مجسم کنید!! کلافه

این بود سفرنامه 10 روزه ما...

سفر خیلی خیلی خوبی بود و حسابی خوش گذشت... جای همه شما دوستان خالی...ماچ

/ 20 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش قند عسل

خوشحالم که به شما و علی الخصوص ارمیا جونم خوش گذشته[ماچ]

شبنم مامان عسل

آقا جون و رفیق نیمه راه بودنش رو عشق است. به مامان جون نگی یه وقت[نیشخند]

عمه ی امیرحسین

سلام . همیشه به گردش و شادی . پست رو که میخوندم یاد سفر خودمون افتادم . یادش بخیر بندرانزلی و اردبیل . خوش باشید همیشه

مامان کسری

سفر بی خطر.شما هم سرعین بودید؟ هوا خنک و بارونی بود. عکسهای ارمیا جون هم قشنگ شدند. کسری اصلا به شن بازی لب دریا نرسید

مامان شایان و داداشی

سلام خانم گل خوشحالم که بهتون خوش گذشته . عکسهای ارمیا جان هم مثل همیشه نازه .ببوسید این گل پسری رو [گل][قلب][گل]

مامان رهام و فرهام

خدای من چطور جرات کردی بذاریش روی اون شتر گنده؟؟؟!!! [تعجب] اگه بلند می شد ای خدااااااااااااااا سالگرد پیوندتون هم مبارک[گل]

ماما پانی

ای جانم نترسیدی گل پسری از شتره پانی که خیلی میترسه آفرین به تو پسر شجاع و دوست داشتنی[ماچ]

دوست عزیز شما می توانید با مقدار محدودی تبلیغات کردن در وبلاگ های برتر کارت شارژ رایگان ایرانسل و همراه اول هدیه بگیرید. برای کسب اطلاعات بیشتر به سایتwww.toop-tarinha.goo.ir مراجعه نماييد. با تشكر