گزارش این چندروز

روز سه شنبه شب  یه کیک خیلی خوشگل بمناسبت تولد باباجون خریدیم و رفتیم خونشون  

 

ارمیا هم حسابی با مامان جون سکینه ،عمه شهرزاد و باباجون بازی کرد و کلی خوش گذروندیم

عمه شهرزاد هم واسه گل پسر یه ماشین پلیس خیلی خوشگل خریده بودمرسی عمه جونم

دیروز ظهر خاله شهره و خاله شیما اومدن خونمون که بازهم گل پسر حسابی خوشحال شد اما فقط تا بعداز ظهر پیشمون بودن بخاطر بیتابی ارمیا تصمیم گرفتم ببرمش مغازه زن دایی پریسا  نیم ساعتی اونجا بودیم که دایی شهاب با شاینا جیگر اومدن  

وقتی کار زن دایی تمام شد باهمدیگه راهی خونه شدیم رسیدیم به پارک زیتون که زن دایی پریسا پیشنهاد داد بریم پارک  ارمیا و شاینا حسابی بازی کردن  از اونجا هم دایی شهاب زحمت کشید و بنا به درخواست ارمیا واسمون پیتزا خرید  دستشون درد نکنه

وقتی رسوندنمون در خونه، آقاارمیا دوباره گریه و زاری رو راه انداخت که: من دلم واسشون تنگ میشه میخوام برم خونشون  باهر زحمتی بود راضیش کردم بیاد خونه  

امروز ظهر مشغول تی وی نگاه کردن بودم که خاله شهره اس داد بیاین بریم پارک  من و ارمیا هم ساعت ۳ونیم راه افتادیم و رفتیم دنبال خاله شهره و ۳تایی باهم رفتیم پارک زیتون

ارمیا توی پارک دایم میگفت: خیلی داره خوش میگذره و همش من و خاله شهره رو میبوسید

رفتیم بستنی خریدیم و اومدیم نشستیم توی پارک خوردیمشون  هوا خیلی خیلی خنک و عالی بود  

ارمیا هم بعداز کمی بازی گفت: خسته شدم دیگه بریم خونه

از اونجا رفتیم سرزمین سحرآمیز و دوباره وروجک مشغول بازی و بدو بدو شد دوباره خاله شهره دوتا عروسک خیلی بانمک برنده شد و دادشون به ارمیا

حدود یکساعتی اونجا بودیم و بعد از اونجا اومدیم خونه اما بازهم ارمیا با گریه از خاله شهره جدا شد

از خاله شهره ممنونم که یه روز خیلی خوب و شادی رو برامون رقم زد، چون امروز واقعا احساس دلتنگی و بی حوصلگی میکردم

اینم جدیدترین اثر هنری قندعسلم

/ 1 نظر / 31 بازدید
5بر1

فرصتی استثنائی برای خانمها شما حتما میتوانید روزانه یک سرویس داشته باشید