رفتن به پارک از طرف مهد

                     سلام خاله جونا! خوبین؟خب،خدارو شکر 

 

امروز ارمیا رو از طرف مهدشون بردن پارکبه ما گفته بودن غذا براش ساندویچ بذاریم بخاطر همین از خودش پرسیدم: ساندویچ کتلت میخوای یا اسنک؟ اونم اسنک رو انتخاب کردمن موادش رو آماده کردم و باباشهروز هم اسنکها رو گذاشت توی دستگاه و درستشون کرد دستش درد نکنه با اینکه خسته بود ولی گفت بذار خودم میام درستشون میکنم منم که از خدا خواسته

صبح ساعت ۶ونیم بیدار شدم و وسایلش رو حاضر کردم و۱۰ دقیقه بعدش ارمیا رو بیدار کردم ( قربونش برم تا صداش کردم چشم بسته بلند شد ایستاد) خیلی زود آمادش کردم ۱۰ دقیقه به ۷ بود که همراه باباشهروز راهی شد...

 

 ساعت ۱۲ونیم از راه کلاسم رفتم دنبالش،وقتی منو دید خیلی ذوق کرد آخه این اولین بار بود که من میرفتم دنبالش و تو این ۲هفته آقاجون ویکی ۲ بارم باباشهروز رفته بودن دنبالش...

به ارمیا گفتم که بره خاله زهرا رو صدا کنه بیاد پیشم... ارمیا هم زود دوید رفت صداش کرد: خاله زهرا بیا پیش مامانم دیگه...

بعداز سلام و احوالپرسی از خاله زهرا راجع به ارمیا ازش پرسیدم

خاله زهرا: ارمیا گل ِ گل ِ ،خیلی خیلی آقاست، از لحاظ یادگیری مفاهیم هم فوق العاده است،خیلی خیلی ازش راضیم

از مربیش تشکر و خداحافظی کردم و اومدیم سوار ماشین آقاجون شدیم و توی راه ازش پرسیم: مامانی،کجا رفتین؟

ارمیا: پارک،یه پارک خیلی دور...

مامان شکوه: خوب بود؟

ارمیا: آره خیلی، ماشین شارژی داشت، پل داشت، چراغ راهنمایی داشت، پلیس هم داشت

مامان شکوه: خب...

ارمیا: آقا پلیسه میگفت اگه از تو خیابون رد شدین و ماشین یه دفعه پرتتون کرد،شما برید از رو پل رد شید تا تصافد نکنید (آخه بچه جون اگه ماشین مارو پرت کرد دیگه فقط روحمون میتونه بره از رو پل رد شه!!!!!!!!!!!!!)

(منظور بچم این بود که: نباید از تو خیابون رد شیم باید بریم از رو پل،تا تصادف یا بقول خودش تصافد نکنیم )

مامانی به قربونت بره با این شیرین زبونیهات

/ 0 نظر / 9 بازدید