چند روز گذشته

دو روز گذشته رو رفته بودیم مهمونی

 

 

روز ۴شنبه خونه آقاجون بودیم که دایی شهاب و دخمل گلش شایناجیگر هم شب اومدن اونجا

خاله شیما یه سری ماشین برای ارمیا خریده بود که ارمیا حسابی خوشحال شد و دوستشون داره خیلی

روز ۵شنبه هم افطاری خونه بابا جون بودیم ارمیا هم ماشینایی که خاله شیما بهش داده بود رو اورد اونجا و کلی باهاشون بازی کرد

خیلی خیلی خوش گذشت این ۲روزه

 

دیروز خاله شیدا تلفن زده بود ارمیا جواب داد

مکالمه تلفنی ارمیا و خاله شیدا::

خاله شیدا: ارمیا جان رفتی مهدکودک؟

ارمیا(ناراحت): نه دوس ندارم

خاله شیدا: چرا خاله؟ 

ارمیا(عصبانی):آخه وقتی میرم اونجا آریو باهام دعوا میکنه

خاله شیدا: عزیزدل خاله تو هم دعواش کن

ارمیا(ناراحت): اون منو میزنه

خاله شیدا: خب خاله جان به خاله راضیه بگو

ارمیا(باناراحتی): خاله راضیه هم باهاش دعوا میکنه ولی فایده نداره

خاله شیدا: تو برو منو مامانی میایم باهاش دعوا میکنیم ،باشه؟

ارمیا(خوشحال):باشه خاله میرم!!!!!!!!!

 

برای یک هفته خاله شیدا اینا همراه آقاجون،مامان جون هما و خاله شیما دارن میرن شیراز،سفرشون بی خطر

دلمون خیلی براشون تنگ میشه ولی یه خوبی که داره اینه که خاله شهره نمیره و این چند روز رو میاد خونه ما

 

ارمیا یه سی دی پلنگ صورتی خریده که این چند روز همش درحال نگاه کردن اون بوده،از اول تا آخرش هم که در حال خنده بوده گل پسر خوش خنده

یازده ماهگی گلم

 

/ 0 نظر / 50 بازدید