روزهای سرد پاییزی ما + شمارش معکوس

این روزها هوا سرد شده و واقعا عالی ِ عالی شده برای ما که هوامون بیشتر اوقات گرمه قلب 

بعداز ظهر 3شنبه گذشته باباشهروز زود از سرکار اومد و رفتیم بیرون که یه خرید کوچولو واسه ارمیا انجام دادیم شامل یه کاپشن و یه بلوز بن10 که متاسفانه باداشتن یک مامان و بابای حواس پرت معلوم نیست که کجا و کی جاش گذاشتیم!!!! خنثی

روز 5شنبه هم ارمیا ساعت 10ونیم کلاس زبان داشت، باباشهروز هم بردش ساعت 12 هم از کلاس برداشتش و با همدیگه رفتن پارک چوبی و کلی بازی کرده بودن قلب از جمله موتور سواری که 2 دفعه ازش استفاده کرده بودن،و همینطور از سرسره فانوسی مارپیچی و چندتا وسیله دیگه که هربار میرفتیم بخاطر شلوغی صفشون نمیرفتیم طرفشون عینک 

خلاصه که پدر و پسر یه ظهر عالی رو باهمدیگه گذرونده بودن ماچ

مکانیک کوچولوی منماچ

شب هم رفتیم رستوران اکبرجوجه که من عاشق غذاهاش هستم، یه شام خوردیم خوشمزه بعدش رفتیم سینما مژه این اولین، سینمای 3نفرمون بود فیلم ورود آقایون ممنوع، خیلی باحال بود، ارمیا هم از وسطاش دیگه خسته شده بود و همش میگفت: چرا دیگه تموم نمیشه!!! من خسته شدم خمیازه سینما هم اینقدر خلوت بود شاید کلاً 15 نفر نیشخند ارمیا هم همش درحال قدم زدن و جابجاشدن روی صندلیهای مختلف بود چشمک 

یه چیز جالبتر اینکه حاضر نبود نشیمن صندلی رو افقی کنه و بعد بشینه، یعنی نشیمن صندلی همونجور بحالت عمودی، اونم مینشست روش قهقهه

بعداز برگشتن از سینما رفتیم یه کیک خریدیم چون قرار گذاشته بودیم برای همون شب مسابقه کیک خوری انجام بدیم از خود راضی بنابه درخواست ارمیا یه شمع 5 هم گذاشتیم روش چشمک

وروجکِ شیطون درحال ناخونک زدنماچ

 

اون شب بیشتر از اینکه کیک بخوریم و مسابقه بدیم، خندیدیم قهقهه بعدشم مسابقه سیب خوری بود قلب باانجام این بازیها یاد بچگیهای خودم افتادم و بازیهایی که میکردیم... یادش بخیر خیال باطل

پ.ن : یکی دوهفته پیش من و ارمیا پیراشکی گوشت درست کردیم که ببریم سرکار باباشهروز تا اونو سورپرایز کنیم و باهمدیگه ناهار بخوریم و چون دفتر باباشهروز رفته یه جای جدید، سرراه هم یه سبدگل براش خریدیم خلاصه از اون روز تاحالا این آقاارمیا منو کچل کرد که چرا کسی برای من گل نمیخره!!! قهر بالاخره بعداز چندروز یه شاخه گل رز براش خریدیم مژه

و اینکه 6آذر مامان شکوه 28 ساله شدچشمک

و اما شمارش معکوس برای تولد عشق دوست داشتنی من شروع شده ماچ

/ 24 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان شایان و داداشی

سلام به مامانی مهربون و گل پسر شیرین زبون آذرماهی تولدت مبارک دوست عزیزم [گل] نازیییییی پنج سال پیش تو همچین روزی برای دیدن شازده کوچولو لحظه شماری می‌کردید ولی سختیهاش می‌ارزیده برای داشتن یک همچین گل پسر خوشگل و تودل برویی . الهی خانواده عزیزتون تا همیشه شاد و سرحال و سلامت باشه .[گل][قلب][گل]

وحیده مامان پارسا

من تو کف این کت ارمیا ی کت و شلوار پوشم.هزار هزار ماشالله.[ماچ][بغل]هوس کردم یکی واسه پارسا بخرم.پیشاپیش تولدش مبارک

سپيده عمه آريانا

سلام شكوه جون خوبيد هميشه به شادي عزيزم . تولدتون هم مبارك باشه . انشااله هميشه سلامت و شاداب باشيد و 120 سال زنده باشيد . پيشاپيش تولد ارمياي نازم رو تبريك ميگم . انشااله 120 سال سلامت و شاد و خوشبخت در كنار پدرش و شما زنده باشه . بهترين آرزوها براتون آرزومندم . قربون گل پسر ناز برم با عكسهاي نازش . صورت ماهش رو ببوسيد[ماچ][بغل][قلب][گل]

مامان شاینا

قربونه خودشو تولدش بشم الهی[ماچ] دیروز به شاینا گفتم تولد ارمیاست زودتر خوب شو که بریم واسش کادو بخریم اصلا هم بهش نگفتم چی میخوایم بخریم دیدم سریع گفت برا نانا هم ماشین بخر[نیشخند] بازم خوبه که موفق به سینما رفتن شدین ما هم آخرین باری که رفتیم سینما توی دوران بارداری بودم[لبخند]

زهرا

پس کو اون پستی که من همین الان براش نظر گذاشتم؟؟؟؟؟؟؟ وکلی عاااااااشق عکساش شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان شاینا

راستی تولد خودت هم مبارک امیدوارم که همیشه سالم و شاد باشی[ماچ]

نمایشگاه عکس

shot نمایشگاه عکس افتتاح شد! شیرخوارگان حسینی نظرتون بنویسید!